جوجوی کوچولوی من

خبر مهم

دیروز صبح قبل از اینکه برم سر کار یس خوندم روز سی و پنجم بود آخه نذر 40 روز یس داشتم که تکلیفم مشخص بشه 2 هفته پیش که رفتم پیش پاکی و گفته بود حالا که از بیمارستان خبری نشد دونر بگیرم فکر کردم تکلیفم مشخص شده. بعدش من در به در دنبال دونر میگشتم و آخرشم به خانوم احمدی واسطه پاکی سپرده بودم ولی چند روز پیشم که دوباره باهاش تماس گرفتم و گفت هنوز کسی رو پیدا نکرده فکر کردم خدایا چرا پس کسی پیدا نمیشه من که با همه چیز کنار اوومدم همش دارم تلاش میکنم ... تا اینکه دیروز صبح وقتی شرکت بودم حدودای ساعت 11 از یه شماره نا آشنا باهام تماس گرفتن اتفاقاً خیلی هم دیر برداشتم گوشی رو که یه خانومی گفت از بیمارستان آبان زنگ میزنه تمام بدنم میلرز...
26 دی 1392

خدایا کمکم کن

خدایا خداجونم کمکم کن دیگه صبرم تموم شد دیگه تحمل انتظارو ندارم خسته شدم چرا دلمو به یه سراب خوش کردی خدا جونم؟ خدایا خسته شدم به دادم برس وقتی دکتر گفت بهت 5 تا تخمک خوب از بیمارستان میدم گفتم خدایا شکرت از دیدن کسی که میخواد تخمک بده راحت شدم از هزینه های اضافه راحت شدم هرچند که برای 5 تا تخمک 2 میلیون کن نیست ولی از هزینه دارو و آزمایشای اوون کسی که میخواستم ازش تخمک بگیرم خلاص شدم خدایا شکرت داره مشکلاتم برطرف میشه ولی ...  همش سراب بود پرستاره گفت دیگه هیچ کس تخمکشو اهدا نمیکنه... چون هیچ کس اطمینان نداره با باقیموندش میتونه بچه دار بشه همه کلی هزینه میکنن میگن شاید بارهای بعدی با هزینه کمتر انتقال جنین بچه دار بشن حقم دارن ف...
4 دی 1392

در باره خودم و مشکلاتم

من 37 سالمه 5 ساله ازدواج کردم  کم کاری تیروئید دارم (ندول سرد داشتم دو تا غذه بود که داشت خیلی خطر ناک میشد که عمل کردم و مجبور شدن مقداری از غده تروئیدم رو هم بردارن برای همینم نیروئیدم کم کار شد) و روزی نصف لیووتیروکسین میخورم. آندومتریوز شدید دارم که متاسفانه بعلت دستکاری شدید شده. به دلیل دو بار عمل جراحی باز چسبندگی زیادی داخل شکمم دارم(بار اول عمل کیست تخمدان که در سن 28 سالگی که دکتر های بعدی با دیدن پاتولوژی کیست گفتن که لزومی به برداشتنش نبوده و با دارو رفع میشده) چسبندگی های عمل اول رو  که منجر به انسداد روده شده بود (2 بار به فاصله چند ماه با باریم انما روده رو باز کردن ولی بار سوم ناچار عمل کردن انسداد روده خ...
12 آبان 1392

دلم گرفته خدایا لطفا آروومم کن

خدایا دلم خیلی گرفته خیلی خسته ام دلم میخواد خودمو بغل کنم ، ناز و نوازش کنم ، برای خودم دلسوزی کنم ، با خودم همدردی کنم ، بگم نونو جونم میفهممیت، میدونم که ناشکری نمیکنی ، میدونم چقدر سختی کشیدی ، چقدر درد کشیدی ، توی این چند ساله چقدر روحیت خراب شده با این همه مشکلات ، چقدر گناه داری که خدا این همه سختی رو برای تو در نظر گرفته ، چقدر گناه داری که خدا دست گذاشت روی نقطه حساس و از این طریق امتحانت کرد، بگم نونو جونم حق داری انقدر ناراحتی، حق داری فکر کنی کسی درکت نمیکنه دلم میخواد خودمو بغل کنم و مثل بچه ها آروم آروم تکون بدم تا شاید یکم با این نازو نوازشا آروم شم. بگم نونو جون عزیزم چقدر تو صبوری ،چقدر قوی هستی ،چقدر خوب با این همه مشکل...
9 مهر 1392

خسته ام

خدایا چقدر خسته ام دیگه صبرم تموم شده حدود 2 هفته پیش بود فکر کنم که رفتیم پیش پاکی و آز های سیاوش رو نشون دادیم برای 2 ماه دارو داد بهش و بهم گفت 5 تا تخمک خوب برات پیدا میکنم دیگه نیازی نیست دونر بگیری و هزینه دارو و غیره بدی برو بیمارستان و بگو بذارنت توی نوبت من و سیاوش هم خوشحال و خندان رفتیم و اسممونو گذاشت تو نوبت و گفت آماده باشین هر موقع بگم باید شوهرت بیاد نمونه بده منم گفتم چشم وقتی رفتیم خونه فکر کردم سیاوش که تا دو ماه دیگه دارو داره اگه قبل از اینکه داروهاش تموم بشه بگن بیا چی برای همینم زنگ زدم بیمارستانو موضوع رو گفتم گفتن اگه تا 6 ماه دیگه نوبتتون بشه باید خدارو شکر کنین خیلی خیلی نا امید شدم خدایا از ک جا معلوم تو ...
7 مهر 1392

دخمل خاله شادی

سلام مسافر کوچولوی قشنگم. پس کی میای تا برای همیشه پیشم بمونی و دل من و بابا سیاوش رو شاد کنی عزیزم؟ امروز صبح که اولین روز ماه رمضان، ماه پر برکت خداست، دخمل خاله شادی و عمو بهرام به دنیا اوومد اسمشو گذاشتن ترانه خانوم گل قربونش برم انشاا... سلامت زیر سایه خدا و پدر و مادر بزرگ بشه و قدمش برای همه پر از خیر و برکت باشه از پنجشنبه پیش که رفتم پیش خاله شادی حالم بهتر شد وقتی گردش ترانه کوچولو رو تو شکم خاله شادی میدیدیم و اوون سر کوچولوی نازش که از روی شکم خاله شادی پیدا بود و هی این طرف و اونطرف میرفت حس خیلی خوبی داشتم دلم میخواست منم تو جوجوی نازم رو تو شکمم وقتی پشتک و واروو میزنی تو وجودم حس کنم راستش خیلی خجالت...
19 تير 1392

خدا جای شکرشو باقی میذاره

از روز 12 انتقالم (23 اردیبهشت) که بی بی چکم منفی شد خیلی غصه دار بودم و گریه میگردم ولی بازم یه امید کم رنگی داشتم و میگفتم شابد آزم جوابش فرق داشته باشه پنجشنبه 26 اردیبهشت صبح با سیاوش رفتیم بیمارستان آبان نا امید بودم ولی بازم ..... تو بیمارستان موندیم تا جواب حاضر بشه. وقتی جواب آزم اوومد و قیافه گرفته سیاوشو دیدم فهمیدم تمام امیدم از بین رفته. داغون شدم انقدر که حتی نمیتونستم از جام بلند بشم و حرکتی کنم. به سیاوش گفتم بره قسمت ای وی اف و بده تکرار آز رو توی دفترچم بنویسن ولی بعد مجبور شدم به هر بدبختی بود خودم برم بهم گفتن داروهاتو قطع نکن و شنبه آزمایش رو دوباره تکرار کن. گفتم عدد 2 که دیگه حتی اگه بشه 10 هم بازم منفیه گفت اشک...
29 ارديبهشت 1392